خرید بک لینک
ر

سلام ای زنده در عشق،توهم های شیطانی

سلام ای دختر دریا، عروس حال طوفانی

نگاهی کن به این نامه،سراپا گوش جان دادم

به حالم شعر هم نالید تو را هر جا نشان دادم

کمی با من بخوان اما، تو را من از برم دختر

فقط حال مرا اکنون خدا داند به پیغمبر

درونم یک طرف سرباز،برونم مفت آدم ها

سرم آواره شام ست و احوالم محرم ها

سیاهم ، خسته ام آواره سرگردان،خودم افغانی ام،خانم آهوها

اگر من قیصرم ،ماندم سر عهدم،تو هم وامانده قول پرستوها

سرم دروازه برلین و جان غمباد در سینه

دو چشمانم حیا دارد دلم تالار آیینه

من از نسل برادر کشته جنگم،و اقلیمم سیاهی هاست

کمی احساس هم دارم،که افراط دو راهی هاست

چراغ خانه را روشن کن و آهسته بردارم

میان خط خطی ها و تب غمگین سیگارم

بگو از عاشقی با من،از غمت،افسرده مرگی ها

بگو از حال خوبت،لحظه ها،فکر زرنگی ها

سلام ای زنده در عشق،توهم های شیطانی

سلام ای دختر دریا، عروس حال طوفانی

نگاهی کن به این نامه،سراپا گوش جان دادم

به حالم شعر هم نالید تو را هر جا نشان دادم

کمی با من بخوان اما، تو را من از برم دختر

فقط حال مرا اکنون خدا داند به پیغمبر

درونم یک طرف سرباز،برونم مفت آدم ها

سرم آواره شام ست و احوالم محرم ها

سیاهم ، خسته ام آواره سرگردان،خودم افغانی ام،خانم آهوها

اگر من قیصرم ،ماندم سر عهدم،تو هم وامانده قول پرستوها

سرم دروازه برلین و جان غمباد در سینه

دو چشمانم حیا دارد دلم تالار آیینه

من از نسل برادر کشته جنگم،و اقلیمم سیاهی هاست

کمی احساس هم دارم،که افراط دو راهی هاست

چراغ خانه را روشن کن و آهسته بردارم

میان خط خطی ها و تب غمگین سیگارم

بگو از عاشقی با من،از غمت،افسرده مرگی ها

بگو از حال خوبت،لحظه ها،فکر زرنگی ها

سلام ای زنده در عشق،توهم های شیطانی

سلام ای دختر دریا، عروس حال طوفانی

نگاهی کن به این نامه،سراپا گوش جان دادم

به حالم شعر هم نالید تو را هر جا نشان دادم

کمی با من بخوان اما، تو را من از برم دختر

فقط حال مرا اکنون خدا داند به پیغمبر

درونم یک طرف سرباز،برونم مفت آدم ها

سرم آواره شام ست و احوالم محرم ها

سیاهم ، خسته ام آواره سرگردان،خودم افغانی ام،خانم آهوها

اگر من قیصرم ،ماندم سر عهدم،تو هم وامانده قول پرستوها

سرم دروازه برلین و جان غمباد در سینه

دو چشمانم حیا دارد دلم تالار آیینه

من از نسل برادر کشته جنگم،و اقلیمم سیاهی هاست

کمی احساس هم دارم،که افراط دو راهی هاست

چراغ خانه را روشن کن و آهسته بردارم

میان خط خطی ها و تب غمگین سیگارم

بگو از عاشقی با من،از غمت،افسرده مرگی ها

بگو از حال خوبت،لحظه ها،فکر زرنگی ها

و....

برچسب: نویسنده: پارسا رضایی تاريخ: يکشنبه 12 خرداد 1398 ساعت: 1:06

صفحه بندی